پایان ماه روضه شده، غم گرفته ام
هیئت تمام گشته و ماتم گرفته ام
بعد از دو ماه گرفت صدا های ذاکران
تازه دلم شکسته شده دم گرفته ام
بعد از دو ماه که در مطبت هستم ای طبیب
از درد عشق گفتم و مرهم گرفته ام
مرهم برای درد دلم اشک روضه بود
اینگونه بوده اشک دمادم گرفته ام
شبها چقدر گم شده ام بین کوچه ها
وقتی سراغ هیئت و پرچم گرفته ام
از مادرت بپرس ، نوکریم را قبول کرد ؟
آیا برات کرب و بلا هم گرفته ام ؟
افسوس می خورم که زخیرات سفره ات
از دست مهر مادرتان کم گرفته ام
دلتنگ می شوم به خدا بر محرمت
خرده مگیری ا م زچه ماتم گرفته ام
***
ای روضه خوان ادامه بده اشک و آه را
شعر وداع نه ..... شور محرم گرفته ام

سلام آقای خراسانی ام. آقای تنهای طوس نشینم. آقای محرم هر چه دل خسته و تبدار. آقای غریب نواز غربت نشینم. آقا جانم سلام بچه محله خواهرت هستم
از همین راه دور، با همین دل شکسته و تنها، سلام خودم را به همراه این جمع پروانه ها و شاپرک هایی که در اطرف چشم های بارانی ام بال بال می زنند به تو می رسانم. تویی که دست گیری و دست نواز.
آقای من
بی تکلف و بی واژه و بی ادعا ارادت خودم را تسلیم تو می کنم تا از دریای رحمتت عبورش دهی و به بال فرشتگان بسپاری و به نور رسانی اش.
واژگان را برایت به بازی نمیگیرم. کلمات را نمیچرخانم. تنها از سر همین سجاده نیایش، دستانم را به آسمان می برم و از خدامی خواهم که شفاعت تو را از گلدسته های گوهرشاد عبور دهد و از باب الجوادت به آسمان رساند.
|
اگر عطری از این سفرنامه به دل شما مینشیند، حدیثش، همین گلابدان گریان سینههای سرخ و سوگوار ماتم حسین است. ولی من به جای گریه، شبانهای که به کربلا رسیدم، در چند قدمی گنبد خورشیدی این دو برادر ـ یعنی عباسِ با مرّوت و حسینِ آینهدار عصمت ـ ایستادم و سلامم را به آبروی ادب ایرانیان، شیرازهبندی کردم.
ـ حسینجان! من همولایتی مردمی هستم که ایستادن را به نام پدرت علی (ع)، یاد میگیرند. با شیر اشک عزای تو، بزرگ میشوند و یک روز به خودشان میآیند که میبینند داغ عاشورا چقدر برای قلبشان سنگین و سهمگین است.... |
عصر جمعه است آسمان قم امروز ابری است فردا اربعین است هواشناسی
اعلام کرده فردا آسمان نیمه ابری است اما اگر دل شناس باشی
خواهی گفت من دلی را سراغ دارم که
چهل روز است تمام ابری است
و فردا عجیب می بارد عجیب .
* امان از دل زینب *

* سوگند به زینب...
* إِذَا السَّمَاءُ انْفَطَرَتْ *
در آن روزی که آسمان کربلا شکافته شد * وَإِذَا الْکَوَاکِبُ انْتَثَرَتْ * و ستارگان بنی هاشم فروریختند... * وَإِذَا الْبحَارُ فُجِّرَتْ *
* سوگند به زینب در آن روزی که دریا ها از عطش حسینش متلاطم شدند
* سوگند به زینب در آن روزی که قلبش سخت هراسان بود
و چشم هایش در مدار خورشید بر نیزه هزار بار طواف کرد... * سوگند به زینب...
* فَإِذَا بَرِقَ الْبَصَرُ * در آن روزی که سر نیزه در چشم عباس برق زد...
|
چشمانش را که گشود، موج نگاهش را به دریای نگاه عمه فرستاد. عطر نوازشگر دستان عمه را در هوای ساکت خرابه بویید. غنچه کبودش را از هم گشود و فریادی به بلندی بام های دنیا در حنجره اش جان گرفت و همچون نجوایی غریب به گوش رسید که: بابا ...
|
شعری جانگداز از شاعر ارجمند شهر مقدس قم *استاد سید حمید برقعی قمی* در حضور حضرت امام خامنه ای( مد ظله العالی)
با اشک هاش دفتر خود را نمور کرد در خود تمام مرثیه ها را مرور کرد ..........
|
وقتی عباس در کنار فرات فرود آمد آب در پوست خود نمی گنجید.
فرات در این باور بود که هم اکنون بر لبان باوفاترین ساقی بوسه می زند.
فرات در این اندیشه بود که دستان تشنه ساقی را لبریز میسازد
اما وقتی ساقی فرات را تشنه رها ساخت ، آب را بر روی آب ریخت و فرات
را با باور زیبایش تنها گذاشت اشکی از ساحل نمناک چشمان فرات بر خاک کربلا چکید
ودر پیچ و تاب خیال نهر تنها یک سئوال بود که موج می زد:
(( آخر چرا ؟ ))
آب را گِل نکُنید!
|
در بین قلم هایی که گه گاه با آنها بر لوح دلم رقم می زنم چند قلم خیزران دارم . دوستانی که دستی بر خط دارند می دانند که قلم خیزران چقدر سخت و محکم است. نمی دانم چرا هر وقت می خواهم برای ایام محرم خطی بنویسم قلم خیزران را...........
|
دوستی می گفت:
کربلا رفتن سخت است و کربلا نرفتن سخت ترتا نرفته ای شوق رفتن داری و وقتی می روی شوق مردن کربلا رفته ها می دانند وقتی از کربلا بر می گردی
روضه حسین حکم زهر را دارد بر دل زائر
آخر اینجا دیگر عباس نیست تا آرام گیری در حرم امنش* به مجلس روضه ارباب مظلومم حسین (ع) خوش آمدید *