| | ||||
| | ||||
| ||||
| | ||||
| | ||||
| |
متن رو یه بار مرور کردم قطرات اشک بی اختیار راز دلمو فاش کردند دیدم اینبار این می تونه بهترین متن انتخابی برای دل نوشته های وبلاگم باشه. شما هم بخونین می دونم دل پر احساستون رو تکون میده اونوقت میتونین بیشتر عمق احساسات پاک کودکان فقیری که زیر زیر زیر خط فقر زندگی میکنن حس کنین.
ایمیل به خدا
با سلام ,خدا جان , حرفهایم را توی نیم ساعت باید براتان بنویسم خودتان میبینید که پولم کم است و فقط می توانم نیم ساعت در کافی نت باشم خداجان , از وقتی پسر همسایه پولدارمان به من گفت که شما یک ایمیل داری که هر روز نگاهش میکنید هم خوشحال شدم , هم ناراحت خوشحال به خاطر اینکه می توانم درد دلم را بنویسم و ناراحت از اینکه ما که توی خانه مان کامپیوتر نداریم ما توی خانه مان که تازه آن هم اجاره ای است دو تا اتاق داریم یک اتاق مال آقا جان و ننه مان است یکی هم مال من و حسن و هادی و حسین و زهرا و فاطمه و ننه بزرگ دو تا پشتی نو داریم که اکبر آقا بزاز , خواستگار زهرا برامان آورده یک کمد که همه چیزمان همان توست آشپزخانه مان هم توی حیاط است و آقاجان تازه با آجر ساختتش ما هم مجبوریم برای اینکه برای شما ایمیل بزنیم از صبح تا شب برای مردم فال بگیریم خدا جان من یک مرغ عشق دارم که با آن برای مردم فال میگیرم وقتی فال کسی خوب می آید می خندد و خوشحال می شود اما وقتی یکی فالش را دوست نداشته باشد به من بد و بیراه میگوید تازه بعضی هایشان پول فال را هم نمی دهند. خوش به حال مرغ عشقم ای کاش شما برای من یک فال می گرفتید که بابایم خوب می شود یا نه یک بار که بیمارستان رفتیم گفتند باید نوبت بزنید و صبر کنید اما بابایم دارد می میرد خداجان , جان هرکی دوست دارید زود به زود ایمیل هاتان را نگاه کنید و جواب من را بدهید من چیز زیادی نمی خواهم خدا جان , آقاجانمان سه هفته است هر دو تا کلیه اشان از کار افتاده و افتاده توی خانه خیلی چیز بدیست خداجان , ما عکس کلیه را توی کتاب زیستمان دیده ایم , اندازه لوبیاست یه کم بزرگتر , آقا جانم دیگر طاقت ندارد دلم برایش می سوزد برای مادرم هم دلم می سوزد بعضی شبها یواشکی می آید کنار حیاط و یواش یواش گریه می کند و با تو حرف می زند نمی فهمم چی می گوید اما با تو حرف می زند می دانم که می دانی چه گفته است, برای شما که کاری ندارد ,اگر می شود , یک دانه کلیه برایمان بفرستید , ما آقاجانمان را خیلی دوست داریم , خدا جان الان بغض توی گلومان است , ولی حواسمان هست که این آدم های توی کافی نت که همه شیک وپیکن ,نوشته های مارا دزدکی نخوانند ,چون می دانم حسابی به ما می خندند و مسخره مان می کنند خدا جان , اگر می شود یک کاری بکن این اکبر آقا بزاز بمیرد , آبجی زهرامان از اکبر آقا بدش می آید اما ننه می گوید اگر اکبر آقا شوهر زهرامان بشود وضعمان بهتر می شود خداجان اکبر آقا چهل سال دارد و تا حالا دو تا زنش مرده اند , آبجی زهرامان فقط سیزده سال دارد خداجان الان نیم ساعت و هفت دقیقه است که دارم یکی یکی این حرف ها ی روی صفه کلید را پیدا می کنم خداجان اگر پول داشتم هر روز برای شما ایمیل می زدم خوش به حال آدم پولدارها که هم هر روز برایت ایمیل می زنند تازه همایون پسر همسایه پولدارمان می گفت با شما چت هم کرده است خوش به حالش خداجان , اگر کاری کنید که حال آقاجانمان خوب شود خیلی خوب می شود چون قول داده اگر حالش خوب شود برود سر گذر کار پیدا کند و بعد که پول گیرش آمد یک دوش بخرد بذارد توی مستراح .خداجان , ننه بزرگ از این کار که حمام توی مستراح باشد بدش می آید ولی آقاجان می گوید حمام خانه پولدار ها هم توی مستراحشان است خدا جان ننه بزرگ ما خیلی مواظب نجس پاکی است و گفته است هرگز به این حمام اینجوری نمی رود ولی خداجان راستش من وقتی خیلی از حمام رفتنم می گذرد بدنم بوی بد می گیرد و همکلاسی هایم بد نگاهم می کنند راستی خدا جان , چه خوب شد که به ما تلویزیون ندادی , یکبار که از جلوی مغازه رد می شدم دیدم که آدم های توی تلویزیون چه غذاهای خوشگلی می خورند , حتما خوشمزه هم هست , نه ؟تا سه روز نان و ماست اصلا به دهانم مزه نمی کرد بعضی وقتها , ننه که از رختشویی برمی گردد با خودش پلو می آورد , خیلی خوشمزه است خداجان , ننه می گوید این برکت خداست , دستت درد نکند , راستی خداجان , شما هم حتما خیلی پولدارید که خانه تان را توی آسمان ساخته اید , تازه من عکس خانه ییلاقیتان را هم دیده ام همان که روی زمین است و یک پارچه سیاه رویش کشیده اید , خیلی بزرگ است ها , تازه آنهمه مهمان هم دارید , حق هم دارید که روی زمین نیایید , چون پذیرایی از آنهمه آدم خیلی سخت است ما اصلا خانه مان مهمان نمی آید , چون ما اصلا کسی را نداریم ولی آقاجانمان می گوید اگر کسی بیاید ساعتش را می فروشد و میوه و شیرینی می خرد ما مهمانی هم نمی رویم , چون ننه می گوید بد است یک گله آدم برود مهمانی خدا جان وقت دارد تمام می شود , اگر بیشتر پول داشتم می ماندم و باز برایتان می نوشتم ولی قول می دهم دو هفته دیگر که مزدم را گرفتم باز بیایم و برایتان ایمیل بفرستم خدا جان به خاطر اینکه درسهایم خوب است از شما تشکر می کنم تازه به خاطر اینکه ما توی خانه مان همه همدیگر را دوست داریم هم دستت را می بوسم من می دانم که آدم های پولدار همه شان خودکشی می کنند , ولی من هیچوقت خودم را نمی کشم تازه خداجان , من آدم هایی را می شناسم که حتی اسم کامپیوتر را نشنیدند بیچاره ها , شاید از آنها هم دفعه بعد برایت نوشتم خداجان , نامه من را فقط خودت بخوان و به کسی نشان نده صبر کن ...آخ جان , پنجاه تومن دیگر هم دارم , خدا جان جوابم را بده ,فقط تو را به خدا , به خارجی برایمان ننویسید , چون ما زبانمان خوب نیست هنوز آخ , راستی خدا جان یادم رفت , حسن مان دارد دنبال کار می گردد , یک کاری بی زحمت برایش جور کنید هادی هم آبله مرغان گرفته است , اگر برایتان زحمتی نیست زودتر خوبش کنید حسین هم وقتی ننه می رود رختشویی همش گریه می کند , آبجی فاطمه مان هم چشمانش ضعیف شده ولی رویش نمی شود به آقاجان بگوید , چون می گوید پول عینک خیلی زیاد است اگر می شود چشان ابجیمان را هم خوب کنید خب .. وقت تمام است دیگر , پدرمان در آمد خداجان مهربان , اگر زیاد چیزی خواستیم معذرت می خوام , هنوز خیلی چیزها هست ولی رویمان نشد دست مهربانتان را از دور می بوسم راستی خدا جان , ننه بزرگ آرزو دارد برود مشهد پابوس امام رضا , یک کاری برایش بکنید بی زحمت باز هم دست و پایتان را می بوسم منتظر جواب و کلیه می مانم دستتان درد نکند بنده کوچک شما , مجید
خواست دکمه ارسال را بزند دستش عرق کرده بود و چشمانش سیاهی می رفت ناگهان کامپیوتر خاموش شد خشکش زد - ااااااصدایی از پشت سرش گفت : اون سیستم ویروسیه , نگران نباش , الان دوباره میاد بالا اسکناس های مچاله , توی عرق کف دستش خیس شد دیگه وقتی برای دوباره نوشتن نبود یه قطره اشک از گوشه چشمش غلطید روی گونه اش بلند شد پول رو داد و از کافی نت زد بیرون توی راه خودشو دلداری می داد - دوهفته دیگه باز میام ... - باز میام ...

آقا جان یوسف زهراء
چه می شود که مرا هم به آسمان ببری
به میهمانی سبز فرشتگان ببری
چه می شود که در این قحط عشق وشربت وشعر
مرا به کشف غزلهای مهربان ببری
چه می شود که در این ابتدای راه مرا
به روزهای خوش آخرالزمان ببری
چه می شود که همین جا مدینه ات باشد
تو هم برای یتیمان شبانه نان ببری
چه می شود که بیایی از این به بعد مرا
به عمق حادثه آن سوی امتحان ببری
چه می شود که مرا مثل عاشقان خودت
سه شنبه های اجابت به جمکران ببری

نمى دانم از او چه بگویم ؟ چگونه بگویم؟
خواستم از "بوسوئه" تقلید کنم، خطیب نامور فرانسه که روزى در مجلسى با حضور لوئى، از "مریم" سخن مى گفت. گفت، هزار و هفتصد سال است که همه سخنوران عالم درباره مریم داد سخن داده اند. هزار و هفتصد سال است که همه فیلسوفان و متفکران ملت ها در شرق و غرب، ارزشهاى مریم را بیان کرده اند.
هزار و هفتصد سال است که شاعران جهان، در ستایش مریم همه ذوق و قدت خلاقه شان را بکار گرفته اند. هزار وهفتصد سال است که همه هنرمندان، چهره نگاران، پیکره سازان بشر، در نشان دادن سیما و حالات مریم هنرمندى هاى اعجازگر کرده اند. اما مجموعه گفته ها و اندیشه ها و کوششها و هنرمندیهاى همه در طول این قرنهاى بسیار، به اندازه این یک کلمه نتوانسته اند عظمت هاى مریم را باز گویند که:
"مریم مادر عیسى است".
و من خواستم با چنین شیوه اى از فاطمه بگویم، باز درماندم:
خواستم بگویم:
فاطمه دختر خدیجه بزرگ است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم که: فاطمه دختر محمد(ص) است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم که: فاطمه همسر على (ع) است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم که: فاطمه مادر حسنین است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم که: فاطمه مادر زینب است.
باز دیدم که فاطمه نیست.
نه، اینها همه هست و این همه فاطمه نیست.
فاطمه، فاطمه است.
(( دکتر علی شریعتی ))
توی این پست مونده بودم چی بنویسم. سالگرد شهادت انسانی بود که هر چی از اون می خواستم بگم کم گفته بودم و بالاخره مدیون نون والقلم می شدم. خیلی با خودم کلنجار رفتم. امروز فرصتی پیدا شد قبل از ظهر رفتم جمکران نماز ظهر هم جاتون خالی اونجا بودم بعد از نماز و دعا رفتم یه گوشه و رفتم تو دنیای فکر و خیال که خدایا از چمران چی بنویسم که به ناگاه فکری در ذهنم جرقه زد و خیالم راحت شد. به این نتیجه رسیدم که بیام و از آخرین کلمات و دست نوشته های این بزرگ مرد بنویسم . قبل از شهادت ایشون مطالبی رو نوشتند که اگه کسی اونا رو به دقت بخونه یه دنیا زیبایی و احساس پاک یک انسان از قید و بند دنیا رها شده رو توی اون میتونه ببینه .ببینم اصلا تا حالا اومدی با قلبت بشینی دو کلام درد دل کنی ؟ با پاهات چطور ؟ قلبت چی ؟ چشمها ؟ اری چمران با اعضاء و جوارحش به درد دل می نشیند و آنها را به مدد فرا می خواند تا در این واپسین لحظات او را در پیشگاه خداوند روسپید کنند. و بالاخره متنی رو این بار انتخاب کردم که به فرموده امام راحل آدم رو میلرزونه و بیدار میکنه.
بسم الله الرحمن الرحیم
من اعتقاد دارم که خدای بزرگ انسان را به اندازه درد و رنجی که در راه خدا تحمل کرده است پاداش می دهد، و ارزش هر انسانی به اندازه درد و رنجی است که در این راه تحمل کرده است، و می بینیم که مردان خدا بیش از هر کس در زندگی خود گرفتار بلا و رنج و درد شده اند، علی بزرگ را بنگرید که خدای درد است که گویی بند بند وجودش با درد و رنج جوش خورده است. حسین را نظاره کنید که در دریایی از درد و شکنجه فرو رفت که نظیر آن در عالم دیده نشده است ، و زینب کبری را ببینید که با درد و رنج انس گرفته است .
درد دل آدمی را بیدار می کند ، روح را صفا می دهد ، غرور و خود خواهی را نابود می کند. نخوت و فراموشی را از بین می برد ، انسان را متوجه وجود خود می کند .
انسان گاهگاهی خود را فراموش می کند ، فراموش می کند که بدن دارد، بدنی ضعیف و ناتوان که، در مقابل عالم و زمان کوچک و ناچیز و آسیب پذیر است ، فراموش می کند که همیشگی نیست، و چند صباحی بیشتر نمی پاید، فراموش می کند که جسم مادی او نمی تواند با روح او هم پرواز شود، لذا این انسان احساس ابدیت و مطلقیت و غرور و قدرت می کند، سرمست پیروزی و اوج آمال و آرزوهای دور و دراز خود ، بی خبر از حقیقت تلخ و واقعیتهای عینی وجود ، به پیش می تازد و از هیچ ظلم وستم رو گردان نمی شود. اما درد آدمی را به خود می آورد ، حقیقت وجود او را به آدمی می فهماند و ضعف و زوال و ذلت خود را درک می کند و دست از غرور کبریایی برمی دارد ، و معنی خودخواهی و مصلحت طلبی و غرور را می فهمد و آن را توجه نمی کند .
خدایا تو را شکر می کنم که با فقر آشنایم کردی تا رنج گرسنگان را بفهمم و فشار درونی نیازمندان را درک کنم .

خدایا هدایتم کن زیرا می دانم که گمراهی چه بلای خطرناکی است .
خدایا هدایتم کن که ظلم نکنم زیرا می دانم ظلم چه گناه نابخشودنی است .
خدایا ارشادم کن که بی انصافی نکنم زیرا کسی که انصاف ندارد ، شرف ندارد .
خدایا راهنمایم باش تا حق کسی را ضایع نکنم که بی احترامی به یک انسان همانا کیفر خدای بزرگ است. خدایا مرا از بلای غرور وخودخواهی نجات ده تا حقایق وجود را ببینم و جمال زیبای تو را مشاهده کنم .
خدایا پستی دنیا و ناپایداری روزگار را همیشه در نظرم جلوه گر ساز تا فریب زرق وبرق عالم خاکی مرا از یاد تو دور نکند .
خدایا من کوچکم ، ضعیفم ، ناچیزم ، پر کاهی در مقابل طوفانها هستم . به من دیده عبرت بین ده تا ناچیزی خود را ببینم و عظمت و جلال ترا براستی بفهمم و بدرستی تسبیح کنم .
ای حیات با تو وداع می کنم با همه زیباییهایت ، با همه مظاهر جلال و جبروت ، با همه کوهها و آسمانها و دریاها و صحراها ، با همه وجود وداع می کنم . با قلبی سوزان و غم آلود به سوی خدای خود می روم و از همه چیز چشم می پوشم. ای پاهای من ، می دانم شما چابکید، می دانم که در همه مسابقه ها گوی سبقت از رقیبان ربوده اید ، می دانم فداکارید ، می دانم که به فرمان من مشتاقانه به سوی شهادت صاعقه وار به حرکت در می آئید ، اما من آرزوئی بزرگتر دارم ، من می خواهم که شما به بلندی طبع بلندم ، به حرکت در آئید ، به قدرت اراده آهنینم محکم باشید ، به سرعت تصمیمات و طرحهایم سریع باشید . این پیکر کوچک ولی سنگین از آرزوها ونقشه ها وامیدها ومسئولیتها را به سرعت مطلوب به هر نقطه دلخواه برسانید .ای پاهای من در این لحظات آخر عمر آبروی مرا حفظ کنید . شما سالهای دراز به من خدمت کرده اید ، از شما می خواهم که در این آخرین لحظه نیز وظیفه ی خود را به بهترین وجه ادا کنید . ای پاهای من سریع وتوانا باشید ، ای دستهای من قوی ودقیق باشید ، ای چشمان من تیزبین وهوشیار باشید ، ای قلب من ، این لحظات آخرین را تحمل کن ، ای نفس ، مرا ضعیف وذلیل مگذار ، چند لحظه بیشتر با قدرت واراده صبور وتوانا باش. به شما قول می دهم که چند لحظه دیگر همه شما در استراحتی عمیق وابدی آرامش خود را برای همیشه بیابید وتلافی این عمر خسته کننده واین لحظات سخت و سنگین را دریافت کنید. چند لحظه دیگر به آرامش خواهید رسید،آرامشی ابدی.دیگر شما را زحمت نخواهم داد.دیگر شب و روز استثمارتان نخواهم کرد. دیگر فشار عالم و شکنجه روزگار را بر شما تحمیل نخواهم کرد.دیگر به شما بی خوابی نخواهم داد و شما دیگر از خستگی فریاد نخواهید کرد. از درد و شکنجه ضجه نخواهید زد. از گرسنگی و گرما و سرما شکوه نخواهید کرد. و برای همیشه در بستر نرم خاک، آرام و آسوده خواهید بود. اما این لحظات حساس ،لحظات وداع با زندگی و عالم، لحظات لقای پروردگار، لحظات رقص من در برابر مرگ باید زیبا باشد.
خدایا! وجودم اشک شده ، همه وجودم از اشک می جوشد ، می لرزد ، می سوزد و خاکستر می شود. اشک شده ام و دیگر هیچ ، به من اجازه بده تا در جوارت قربانی شوم و بر خاک ریخته شوم واز وجود اشکم غنچه ای بشکفد که نسیم عشق و عرفان وفداکاری از آن سرچشمه بگیرد .
خدایا تو را شکر می کنم که باب شهادت را به روی بندگان خالصت گشوده ای تا هنگامی که همه راهها بسته است و هیچ راهی جز ذلت و خفت و نکبت باقی نمانده است می توان دست به این باب شهادت زد و پیروزمند و پر افتخار به وصل خدائی رسید.
والسلام
این روزها در هیچ تاریخی نیامده است اما تاریخ دلمان این را روایت میکند . بویی می آید از مدینه. از کوچه بنی هاشم . از خانه علی ، بوی دود می آید. باید سری بزنیم به خانه مولا
دستان علی هنوز جای ریسمان دارد ... عمق چشمان علی را که نگاه کنی غمی دارد به اندازه همه تاریخ. همه دعای علی این است یا بنت رسول الله روحی فداک .... محبوبه دل علی چشم بگشا!
گوشه خانه علی بانویی در بستر است که خلقت آسمان و زمین بهانه ای است برای خلقتش . بانویی که خدا فرمود اگر بخاطر فاطمه نبود شما دو تن را نمی آفریدم. این بانو چندی است سیمایش نیلوفری است ... یادش بخیر پیامبر که زنده بود هرروز از کنار خانه او رد می شد. از خانه فاطمه بوی سیب می آمد بوی یاس ...چشمهای این بانو چندی است پرده ای از اشک دارد و بوی در نیم سوخته خانه اش در مدینه پیچیده است... مردم مدینه هم از یاد برده اند که فاطمه در این شهر ماوا دارد.... چقدر اهل این خانه غریبند...اما در این خانه هیچ کس به اندازه حسن تنها نیست ... او شاهد سیلی مادر بوده است. او داستان چادر خاکی مادر را خوب می داند . برای همین است هرگاه زینب چادر مادر را بر سر میکند، آهی می کشد و اشک چهره کودکانه اش را می پوشاند .... کاش حسن می توانست به زینبش بگوید چگونه در کوچه بنی هاشم به ساحت عفاف عالم تعرض شد ... اما چه بگوید نیاز به گفتار نیست .... جای سیلی نامرد هنوز بر رخساره زهرا پیداست...
علی خانه که می آید مقابل چهره محبوبش می نشیند ، بی شک هیچ سیمایی در دنیا برایش از سیمای فاطمه اش دلبراتر نبوده است اما چه کند که این معشوقه ازلی نیز چشم از چشمان علی گرفته است. او هم دیگر تنها نیم نگاهی به چهره همیشه عاشق علی دارد . علی می داند فاطمه او بزرگوارتر از اینهاست که نگاه محبت از او دریغ کند اما قصه چیست او هم نمی داند .... فاطمه جان فراموش کن مردم مدینه را ... و اشک هاله ای نورانی می سازد بین چشمان علی و فاطمه و آه جگرسوز فاطمه دل بی تاب او را بی تاب تر می کند .او دیگر تاب ندارد برمی خیزد ... علی در همه آسمان مدینه جز محبوبه اش دیگر ستاره ای ندارد ....یک مرد تک ستاره که این ستاره هم می رود تا در غروبی دیگر دل بیقرار او را بیقرارتر کند . کاش نبود سفارش پیامبر تا علی دست بر شمشیر میبرد و جان آسوده می نمود...
بانوی علی کاش بودیم و پیش مرگ لحظه های سخت علی می شدیم. سالهاست با اشک چشممان یا لیتنا کنا معکم زمزمه می کنیم . کاش بودیم و پیش مرگ لحظه های سخت علی می شدیم ، پیش مرگ لحظه های سخت فراق تو ، پیش مرگ لحظه تغسیل تو ، پیش مرگ لحظه بازگشت امانت علی به خاک ، پیش مرگ خجلت دیدار پیامبر، پیش مرگ غربت تشییع تو در بقیع ....کاش بودیم و پیش مرگ لحظه های بی مادری زینبت می شدیم... پیش مرگ بغض تنهایی های پس از تو ... وصبر و سکوت میراث شیعه علی است . کاش امسال داغ فاطمیه با دیدار دلدار التیام یابد... یا علی
در تحلیل شخصیت امام خمینی با نگاهی عمیق به روح ملکوتی و افکار بلند و ویژگی های منحصر به فرد روحی و معنوی ایشان و آثار و برکات فراوان حیات طیبه ایشان باید گفت صدای امام خمینی برای مردم ایران حکم صدای خدا را داشت (1).در نظر میلیونها انسان موحد ، او دست خدا بر روی زمین (2) و هدیه آسمانی و ملکوتی برای خاکیان بود (3).سلوک معنوی و افکار متعالی و تقید بی چون و چرای ایشان به دستورهای شرع انور و تعالیم اهل بیت عصمت و طهارت ، هر مسلمان منصفی را بر این باور استوار می ساخت که : ((گویی شخصیتی از شخصیت های آزمون بزرگ صدر اسلام (فتنه کبری) با معجزه ایبه دنیا بازگشته تا پس از پیروزی امویان و به خون غلتیدن شهیدان اهل بیت ، سپاه علی را رهبری کند)) (4).![]()
((ندای امام خمینی از قلب فرهنگ و از اعماق تاریخ و از ژرفای روح این ملت بر می خواست.مردمی که در طول چهرده قرن حماسه محمد (ص) ، زهرا (س) ، حسین (ع) ، زینب (س) ، سلمان ، ابوذر و صدها هزار زن و مرد دیگر را شنیده بودند و این حماسه ها با روحشان عجین شده بود ، بار دیگر همان ندای آشنا را از حلقوم این مرد شنیدند و علی (ع) و حسین (ع) را در چهره او دیدند.مردمی که سال ها این آرزو را که در زمره یاران امام حسین (ع) باشند در سر می پروراندند ، به ناگاه خود را در صحنه ای این چنین مشاهده می کردند.گویا حسین را به عینه می دیدند.کربلا و حنین ، بدر ،احد ، تبوک و خیبر را می دیدند)) (5).
گر چه ((امام خمینی تجلی منحصر به فرد مبارزه طلبی اسلام در قبال استیلای سیاسی و اقتصادی و فرهنگی غرب بود)) (6) اما ((پیام امام در میان مسلمانان نه فقط شیعیان بلکه در همه منطقه و جهان طنین افکند)) (7).
شخصیت الهی و پیام های معنوی حضرت امام بسیاری از پیروان سایر ادیان و مذاهب را به شدت تحت تاثیر خود قرار داد تا آنجا که در نظر برخی از تحلیلگران و متفکران مسیحی ((او مسیح معاصر بود و دقیقا اشعه صلابت و سازش ناپذیری عیسی بن مریم بود)) (8).برخی دیگر از مسیحیان شخن از ((تاثیر پذیری شدید از مقام و عظمت و تحمل و بردباری شکوهمند امام خمینی و درک احساس عطیه و موهبت الهی در اولین دیدار با ایشان)) (9) به میان آورده اند.
((امام رهبر منحصر به فردی بود)) (10) که در اوج ناباوری تحلیلگران بین المللی ((در حالیکه دست اندکاران و نظریه پردازان توسعه سیاسی در غرب در دهه های 1960 و 1970 به طور کلی به تحولات سیاسی و دینی در ایران و سایر کشورها بی اعتنا بودند)) (11) ((با عقاید مذهبی که غرب آنها را کهنه و قرون وسطایی می دانست جهان را تکان داد)) (12) و ((شرق و غرب را لرزانید و میراثی بر جای گذاشت که هنوز زنده و فعال است)) (13) وی ((توانست اثر بزرگی در تاریخ جهان بر جای بگذارد)) (14) و بی تردید ((جهانیان هم چنان تحت تاثیر انقلاب معنوی او قرار دارند)) (15).
رهبر کبیر انقلاب اسلامی که از صبر و استقامت محمدی ، زهد و عدالت علوی و تدبر حسنی و توکل و شجاعت حسینی ، درس ها فرا گرفته و توشه ها به همراه داشت ، با تاییدات و عنایات خاصه حضرت ولی عصر (عج) ، در نزدیک شدن انسان به خدا فصل جدیدی را گشود و با حمایت مردم ، انقلاب اسلامی را که نقطه عطف مهمی در تاریخ قرن بیستم است ، به سرانجام پیروزمندانه ای رساند)). (16 و 17)
((امام مفهوم فرهنگ فرمانبری جامعه را تغییر داد ، دیوار ترس را شکست و مردم را به سوی چشمه پاک فطرت الهی هدایت کرد.او جهان بینی مذهبی را احیا و نور ایمان را روشن کرد و بزرگ ترین حماسه عظیم فداکاری عصر ما را به وجود آورد)). (18)
تاثیر گذاری امام و انقلاب اسلامی بر حیات معنوی انسان معاصر آن چنان عمیق و گسترده ارزیابی می گردد که می توان گفت : ((انقلاب امام خمینی حتی سیر تکاملی انسان را تغییر داد)) (19).
حضرت امام بسان آیینه شفافی بود که به بهترین وجه ممکن انوار خورشید تابان پیامبر گرامی اسلام و اوصیای ایشان را بر بشریت تشنه معنویت قرن بیستم منعکس نمود.
((او همچون گلوله ای بود که از صدر اسلام شلیک شده و بر قلب قرن بیستم نشسته بود)) (20).((ایشان از گذشته آمده بود و در حال زندگی می کرد ولی بیانگر و نمایانگر آینده بود)) (21).((وی از جمله افرادی بود که خداوند سبحان علمی نافع و عقلی جلوتر از زمان به وی اعصلا کرده بود)) (22). و به بیان دیگر ((او فراتر از زمان می اندیشید و در بعد مکان نمی گنجد)) (23).در واقع باید گفت امام خمینی مبشر عصر جدید در ادوار زندگی بشریت اند که ((به نظر می رسد در این مرحله برای روحیه آشفته بشریت بیش از هر چیز به معنویت مورد نیاز خواهد بود)) (24).
به برکت حضرت امام خمینی و انقلاب آسمانی و پیام های قدسی او بار دیگر شگوفه های خداجویی و دین گرایی در بستر خشکیده جهان معاصر جوانه زد و نغمه ایمان گرایی و توحید و خداپرستی در سراسر جهان طنین انداز گردید : مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُکَّعًا سُجَّدًا یَبْتَغُونَ فَضْلا مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِیمَاهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِی الإنْجِیلِ کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیَغِیظَ بِهِمُ الْکُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِیمًا (25)
پاورقی :
1- شبکه تلویزیونی ایتالیا در گزارش ویژه ای به مناسبت ارتحال حضرت روح الله
2- کشیش یونانی موستا کیس ، نشریه Zavatra
3- محمد حسنین هیکل ، نویسنده و روزنامه نگار معروف جهان عرب
4- محمد حسنین هیکل
5- استاد شهید مطهری
6- کلیم صدیقی ، رئیس وقت پارلمان مسلمانان انگلیس
7- نشریه پروفیل چاپ اتریش ، ژوئن 1985
8- رابین وود زورث ، کتاب زیباترین تجربه من
9- اوریانا فالاچی ، خبرنگار معروف ایتالیایی
10-نلسون ماندلا ، رهبر شهیر مبارزه با آپارتاید و نژاد پرستی در آفریقای جنوبی
11- پروفسور حمید مولانا
12- پروفسور ویلیام بیمان ، استاد دانشگاه براون آمریکا
13- محمد العاصی ، امام جماعت سابق مسجد واشنگتن
14- میخاییل گورباچف ، رئیس جمهور اسبق اتحاد جماهیر شوروی
15- آنتونیو مدرانو ، نویسنده اسپانیایی
16- حجت الاسلام سید علی اکبر ابوترابی
17- لنسر ، پروفسور اتریشی
18- والنتین پروساکوف ، اندیشمند و نویسنده روسی
19- لنسر ، پروفسور اتریشی
20- محمد حسنین هیکل
21- احمد هوبر ، محقق و متفکر سویسی
22- شیخ محمد طنطاوی ، مفتی اعظم الازهر مصر
23- میخاییل گوباچف ، رئیس جمهور وقت اتحاد جماهیر شوروی
24- والنتین پروساکوف ، اندیشور و نویسنده روسی
25- سوره فتح آیه 29 (محمد صلی الله علیه و اله فرستاده خداست و کسانی که با او هستند در برابر کفار سرسخت و شدید و در میان خود مهربانند.پیوسته انها را در حال رکوع و سجود می بینی درحالیکه همواره فضل خدا و رضای او را می طلبند.نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمایان است.این توصیف آنان در تورات و انجیل است.همانند زراعتی که جوانه های خود را خارج ساخته.سپس به تقویت آن پرداخته تا محکم شده و بر پای خود ایستاده است و به قدری نمو و رشد کرده که زارعان را به شگفتی وا می دارد.این برای آن است که کافران را به خشم آورد ولی کسانی که از انها را ایمان اورده و کارهای شایسته انجام داده اند ، خداوند وعده امرزش و اجر عظیمی داده است)
این روزها همه از فاطمه می گویند و من باز هم از علی. این روزها همه دلهایشان را روانه ی بقیع می کنند و قلم لرزانم باز پرواز می کند به سمت چاههای خشک کوفه. این روزها همه برای شهادت زهرا نوحه سرایی می کنند و من برای تنهایی علی. این روزها همه شبی را تصور می کنند که علی زهرا را به خاک می سپارد و من شبهایی را میبینم که علی سر بر چاه فرو برده زار می زند. این روزها همه از در و دیوار و پهلوی شکسته حرف می زنند و من باتصور دستهای بسته یک پهلوان آرام آرام می سوزم. این روزها همه از چادر خاکی میگویند و من ازشمشیری به دیوار آویزان.دلهای همه این روزها از درد سیلی می سوزد و دل من از درد خجالت وشرمندگی یک مرد.این روزها زمان شهادت علی است! چون علی بی فاطمه دیگر علی نیست.آری علی با فاطمه علیست.

بشارت باد حضورت را، ای ادامه کربلا.
بشارت باد خانه زهرا علیهاالسلام را؛ که شور تو موجی از عاطفه به فضای خانه خواهد بخشید و آغوش فاطمه علیهاالسلام از عطر کربلاییات آکنده خواهد شد.
بشارت باد آمدنت را، که لحظههای تنهایی پدر، با تو رنگین خواهد شد و غریبانههایش را با تو پیوند خواهد زد.
بشارت باد بر عاشوراییان مقدم نورانیات.
قدم بر خاکی بگذار که پاکیِ گامهای تو را آرزومند است، بانو.
بانو:
ای گویاترین خطبه عاشورا.
بشارت باد آمدنت را، که افتخار رسالت و امامتی.
بانو، ای ادامه کربلا در کویر جهالت جاری شدی و سرابهای روییده بر اذهان را از زلال حقیقت سیراب کردی.
چه کسی پرستاریِ زخمهای عاشورایی را به تو آموخت؛ به تو که جز به زیباییِ ایثار نیندیشی و میان زخم و خون و آتش، صبر را برگزیدی که: «اِنَّ اللّه... مَعَ الصّابِرین».
تو مسیر عاشورا را به ابدیت سپردی؛ حتّی داغ فرزندانت را نِگَریستی و نگریستی، که مبادا احساس خویش را به وظیفه الهی ترجیح داده باشی.
آه
زینب، زینب علیهاالسلام ، ای زینتِ تنهایی پدر.
ای میوه دل مادر.
ای وقار خانه همسر.
ای سفیر کربلایی مادر.
درود خداوند بر تمام لحظههای تنهاییات که اگر مادر زنده بود، به خاطر تو، بیت الاحزانش را در محفل تو برپا میکرد.
تو عینیّت تمام معنای صبری؛ صبری که برای همیشه معنا از تو گرفت.
بانو.
شادی و غم را به هم آمیختهام و دل نوشته هایم تنها عطر کربلاییِ نام تو را زمزمه میکنند. گویی نسیم یادت، شقایقهای عاشق را به خویش میخواند و داغ ثانیهها را حتی در روز تولّدت تازه میکند.
بانو.
ای صداقت عشق، ای تجسّم صبر، ای آیینه وقار و ای عصمتِ متجلّی.
درود بر تو و لحظههایی که تو در امتحان الهی قبول شدی.
درود بر کربلا، درود بر شهادت و درود بر تو که فاش کردی راز آفرینش را: «اِنّی اَعْلَمُ ما لاتعلمون»...

تقدیم به :
جانبازان شیمیاییها که بیصدا میسوزند
**********************
ماهیای سرخِ عاشق، توی حوضی از اسیدن
دلشون یه دریا درده، کی میدونه چی کشیدن؟!
میدونی چه دردی داره، بیصدا ترانه خوندن؟!
میدونی چه سوزی داره، تو آتیش نفس کشیدن؟!
هدهد سبا شدیم و هفت شهرِ عشقو گشتیم
ما نفس کم نیاوردیم، معلومه کیا بریدن!
سینه آتیشِ خلیله، اینجا عشقه که دلیله
ببین این دلای عاشق، چه بهشتی آفریدن!
بچههای خط دوم، سرشون به خاکه، اما
بچههای خط اول، آسمونو سر کشیدن
فکر اون گلای سرخم که سرا رو خم نکردن
میمیرن ولی نمیگن که گلوشونو بریدن
لالهها کی گفته تنها، هموناییین که رفتن؟
اینای که پرشکستهن، مگه کمتر از شهیدن؟

آیتی از خداست معصومه لطف بی انتهاست, معصومه
جلوه ای از جمال قرآنی چهره ای حق نماست, معصومه
عطر باغ محمدی دارد زاده مصطفی است, معصومه
پرتوی از تلألوء زهرا (س) گوهری پر بهاست, معصومه
ماه عفت نقاب آل کسا دختر مرتضاست, معصومه
اختری در مدار شس شموس یعنی اخت الرضاست, معصومه
زائران, یک در بهشت اینجاست تربتش با صفاست, معصومه
در توسل به عترت و قرآن باب حاجات ماست, معصومه
از مدینه, به قصد خطه طوس رهروی خسته پاست, معصومه
تا زیارت کند برادر خویش فکر و ذکرش دعاست, معصومه
روز و شب, عاشقی بیابان گرد خواهری با وفاست, معصومه
یا مگر اوست, زینب دگری کز برادر جداست, معصومه
تا بدانی که نیمه ره جان داد بنگر اکنون کجاست, معصومه
از وطن دور و از برادر دور حسرتش غم فزاست, معصومه
داغ زهرا و داغ اجدادش وارث کربلاست, معصـــومه
هر حسینیه بیت اوست (حسان) چونکه صاحب عزاست, معصومه

سالروز وفات حضرت معصومه سلام الله علیها رو تسلیت عرض میکنم.
در باب مقام و منزلت ایشون و موقعیت ممتاز ایشون در میان سایر فرزندان معصومین مطلب زیاده فقط چند تا نکته تلگرافی میخواستم عرض کنم :
1-زیارت نامه ایشون مستقیم از معصوم نقل شده.
2-نام ایشون «فاطمه» بوده و امام رضا علیه السلام ایشون رو معصومه خطاب کردن : «من زار المعصومة...»
3-اینکه چرا ایشون ازدواج نکرده اند ، برخی گفتن برای اختناق دوره هارون بوده که کسی جرات نمیکرده با دختران امام کاظم علیه السلام ازدواج نماید اما شاید این حرف آقای فاطمی نیا درست تر به نظر برسه که میگفتن شاید علتش این بوده که ایشون به قدری دارای کمالات معنوی بودند که کفو و همتایی برای ایشون نبوده.(کما اینکه در مورد حضرت زهرا سلام الله علیها داریم که اگر امیرالمؤمنین نبود کسی لایق همسری ایشون نبود.)
4-جنازه ایشون توسط دو سوار ناشناس تدفین شده.
5-در باب فضیلت ایشون از جد و پدر و برادر و برادر زاده معصوم ایشون علیهم السلام روایاتی داریم که قدرت شفاعت رو در حد شفاعت تمام شیعیان و ثواب زیارت ایشون معادل زیارت امام هشتم و معادل بهشت دانسته شده.
6-از عجایبی که در مورد ایشون هست اینکه پدر ایشون درباره ایشون فرموده «فداها ابوها» و اونایی که میدونن سخن معصوم خالی از اغراقه و ... توی این موندن.(مشابه مورد عجیبی که امام حسین علیه السلام به خواهربزرگوارشون می فرمایند که در نماز شبت منو دعا کن)
7-در باب کراماتی که از ایشون دیده شده ، لا تُعدّ و لاتُحصی ، تا جاییکه لقب «کریمه» اهل بیت به ایشون داده شده.
8-در زیارت ایشون که مستقیم از امام معصوم نقل شده داریم که : «اسئل الله ان لا یسلبنا معرفتکم» (از خدا میخوام معرفت شما رو ازم نگیره)
9-ایشون خواهرانی هم داشته اند اما علت این همه فضیلت ، برتری در میدان علم و عمل بوده ، از سویی مقام علمیشون در حدی بوده که مرجع فتوای خلق الله بوده و از سویی در میدان عمل هم وفات ایشون در راه ولایت و کثرت عبادات ایشون در 17 روزی که در قم بودند گوشه ای از این واقعیته.
....... خلاصه این زبان الکن بنده قادر نیست گوشه ای از فضایل ایشون رو هم بیان کنه.
این هم شعر معروف مرحوم آقاسی برای حسن ختام منبر! :
مرغ دلم راهی قم می شود
در حرم امن تو گم می شود
عمه سادات سلام علیک
روح عبادات سلام علیک
کوثر نوری به کویر قمی
آب حیات دل این مردمی
عمه سادات بگو کیستی
فاطمه یا زینب ثانیستی ؟
از سفر کرب وبلا آمدی ؟
یا که به دیدار رضا آمدی ؟


نام: | |
ایمیل: | |
| ||
| ||
| |