سفارش تبلیغ
صبا
سفارش تبلیغ
صبا
برترین پارسایى نهفتن پارسایى است . [نهج البلاغه]
زمینیان آسمانی
 
 RSS |خانه |ارتباط با من|درباره من|پارسی بلاگ
»» علی بی فاطمه...علی با فاطمه...

این روزها همه از فاطمه می گویند و من باز هم از علی. این روزها همه دلهایشان را روانه ی بقیع می کنند و  قلم لرزانم باز پرواز می کند به سمت چاههای خشک  کوفه. این روزها همه برای شهادت زهرا نوحه سرایی می کنند و من برای تنهایی علی. این روزها همه شبی را تصور می کنند که علی زهرا را به خاک می سپارد و من شبهایی را میبینم که علی سر بر چاه فرو برده زار می زند. این روزها همه از در و دیوار و پهلوی شکسته حرف می زنند و من باتصور دستهای بسته یک پهلوان آرام آرام می سوزم. این روزها همه از چادر  خاکی میگویند و من ازشمشیری  به دیوار آویزان.دلهای همه این روزها از درد سیلی می سوزد و دل من از درد خجالت وشرمندگی یک مرد.

این روزها زمان شهادت علی است!

            چون علی بی فاطمه دیگر علی نیست.

                                         آری علی با فاطمه علیست.




گل واژه ()
دل نوشته های: » بچه محل حضرت معصومه*س* ( دوشنبه 97/11/1 :: ساعت 9:17 عصر )

»» تشنه لبان رمضان..........

رمضان در جبهه ها در اوج گرمای تابستان آنهم در منطقه خوزستان حال و هوای ویژه ای داشت. سال 60 ماه رمضان در اوایل مرداد ماه و گرمای بالای 50 درجه خوزستان بسیار طاقت فرسا بود. رزمندگانی که از اقصی نقاط کشور به جبهه می آمدند حکم مسافر را داشتند و کمتر می توانستند یکجا ثابت باشند بعضی از آنها در یک منطقه می ماندند و از مسوول یا فرمانده مربوطه مجوز می گرفتند و قصد ده روز کرده و روزه دار می شدند.

 روزهای طولانی بالای 16 ساعت، گرمای شدید و سوزان کار فعالیت نبرد با دشمن حتی در منطقه پدافندی شدت یافتن تشنگی و ضعف و بی حالی ازجمله مواردی بود که وجود داشت اما به لطف خدا در ایمان و اراده رزمندگان کمترین خللی ایجاد نمی شد. سال 61 ماه مبارک رمضان در تیر ماه واقع شد. عملیات رمضان در همین ماه سال انجام گرفت.

 شب 19 رمضان در حال و هوای خاصی رزمندگان آماده عملیات می شدند. گرمای شدید باد و توفان شنهای روان و از همه مهم تر نبرد با دشمن آنهم برای کسانی که روزه دار بودند بسیار سخت بود. انسان تا در شرایط موجود قرار نگیرد درک مطلب برایش سنگین است.

 در آن عملیات بسیاری از عزیزان به وصال حضرت حق پیوستند در حالی که روزه دار بودند و لبهایشان خشکیده بود. اما به عشق اباعبدالله الحسین(ع) و عطش کربلا رفتند و به شهادت رسیدند.


 و چند سطر از عملیات رمضان:

 مانده بودیم وسط میدان مین. همه مجروح بودند و خسته. یه رزمنده ی زخمی چند متر آنطرف تر از من افتاده بود. دست و پایش را روی زمین می کشید. انگار دردش شدید شده بود. با آرنج خودش را کشید جلوتر. کم کم از من دور می شد. فکر کردم می خواهد از میدان مین خارج شود. گفتم: « با این همه درد چرا اینقدر به خودت فشار می آوری؟ » گفت: « چند تا مجروح دیگر آنطرف هستند. من هم چند دقیقه بیشتر زنده نیستم. می خواهم قمقمه ی آبم را برسانم به دست آنها.



گل واژه ()
دل نوشته های: » بچه محل حضرت معصومه*س* ( جمعه 97/3/4 :: ساعت 8:9 عصر )

»» باران احساس......

این «جزوه ها»ی درسی، پریشان تر از آنند که مرا نظام شایسته ای بخشند. «جبر»، دلم را منقبض می کند و«مثلثات »، دلم را به «دلتا» می کشاند. سرم گیج می رود و از زمین و زمان، «تو» را می خواهم. «دانشگاه »، جز تو، همه چیزرا به من می رساند و من، نمی دانم که تو می دانی یا نه...؟ اگر بدانی که ..................

نظم تاریخ به هم می خورد. معشوق، «نباید» ازحال عاشق با خبر باشد، این را استاد ادبیاتمان می گوید. ایشان، مرد بسیار محترمی است، اما فقط استاد ادبیات ماست. «استاد اخلاق اسلامی » ما، نمازش را اول وقت می خواند، اما هزار هزار سؤال ناگفته ام را نمی داند.
پرسیدم: «کجاست؟» گفت: «نمی دانم ». پرسیدم: «کیست؟» گفت: «نمی دانم ».
پرسیدم: «هست؟» گفت: «البته »... و من، نپرسیدم، ستودم.
هوای این ناحیه، بارانی است، باران من!... کویرم و عطش، سینه ام را داغ عشق کوبیده است.


ادامه مطلب...

گل واژه ()
دل نوشته های: » بچه محل حضرت معصومه*س* ( چهارشنبه 97/2/12 :: ساعت 10:29 عصر )


»» یلدایی غریب

چشمم به در سیاه شد اما نیامدی
زیباترین شکوفه بستان احمدی
گوشم به زنگ و دیده به در، غرق انتظار
خواهند ماند، تا که بگویند آمدی

اگر مُهر انتظار بهار را بر قلبهایمان حک نکرده بودند، اگر غزل انتظار را از بر نبودیم و اگر از جام انتظار سرمستمان نکرده بودند، معلوم نبود در این تاریک روشن مبهم و این گردش ممتد و کشدار ثانیه ها که روز و شبش یکسان است؛ اینهمه دلواپسی، اینهمه حسرت و اینهمه سوز و گداز را به درگاه کدام سنگ و چوب و آتش می بردیم و از که پناه می جستیم......

ادامه مطلب...

گل واژه ()
دل نوشته های: » بچه محل حضرت معصومه*س* ( چهارشنبه 97/2/12 :: ساعت 10:25 عصر )


»» برای شهدای مظلوم مدافع حرم .......

خان طومان چیست؟
خان طومان کیست؟!
خان طومان کجاست؟!
لبنان است یا عراق؟
سوریه است یا ...
هر جا که هست، یقینا از دیشب برای من و تو نامی خواهد شد فراموش ناشدنی!
از دیشب که جسته و گریخته اخبار درگیری در شهر خان طومان در حومه جنوبی شهر حلب سوریه را دنبال می کردم، متعجب بودم که چقدر سنگ شده ام!
دیشب که من و تو، راحت زیر نسیم خنک پنکه و کولر خفتیم که داغ نکنیم،
چه داغها که بر چه دلها نشست!
دیشب که من از شدت لذت خواب و رفع خستگی خر و پفم بلند بود
دیشب که بسیاری زیر نم قشنگ باران لذیذانه خفتند، 
کسانی بودند! - بله بودند، چون امروز نیستند دیگر - که زیر باران گلوله تا صبح مقاومت کردند!

از دیشب
چه نوعروسانی که بیوه گشتند
چه کودکان معصومی که یتیم گشتند
چه چشمانی که منتظر بر در نشستند
چه پدر و مادرهایی که برای سلامت بازگشتن فرزند خود، صلوات نذر کردند
و چه بچه هایی که هنگام بازگشت از مدرسه، تصویر پدر خود را بر بالای در خانه خواهند دیدند.

و اینها همه برای این است که ایران نشود سوریه و عراق، ناموسمان به تاراج نرود، دینمان به غارت نرود
کشورمان نشود جولانگاه تروریستهای خارجی داعشی، خاکمان نشود پایگاه جنایتکاران غربی و من و تو و ما.
مثل دیشب، راحت و آسوده در کنار زن و بچه خود بخوابیم، و خیالمان راحت باشد، کسانی هستند که در اوج عشق، از پدر و مادر و زن و فرزند خود بریده اند، تا ما، در امنیت کامل به سر بریم

حال می خواهد بفهمیم یا نفهمیم!
آنها به وظیفه عقلی و شرعی و میهنی خویش عمل می کنند
حتی اینکه عده ای ریشخندشان بزنند و بگویند
ماهی دهها میلیون تومان حقوق می گیرند
ذره ای در ایمان آنها خلل ایجاد نخواهد کرد
درست همچون 8 سال دفاع مقدس

(( حمید داوود آبادی ))



گل واژه ()
دل نوشته های: » بچه محل حضرت معصومه*س* ( پنج شنبه 96/4/29 :: ساعت 10:16 عصر )

»» برای تو که گلویت بوسه گاه پیامبر بود............

ای خلاصه فاطمه و علی!بر ما بتاب که در تیرگی خاک،بی‏ آفتاب یاد تو،پامال عبور روزهاییم و تنها عشق است که می‏تواند در تعریف تو قد راست کند.
امروز خانه محقر علی در آفتاب جمال تو به مرکزیّت عالم شناخته خواهد شد و نورِ سرگردانِ حسین که سال‏ها پیش از خلقت آدم در افلاک غوطه می‏خورد در قاب جسم خویش حلول خواهد کرد.
بیا ای هم ‏بازی جبرئیل و پیمبر که عشق تو هول قیامت و سکرات مرگ را بر ما آسان می‏کند.
سلام کردم و به من تبسمت جواب داد     فتاد سایه ‏ات سرم دوباره آفتاب داد
چهار سوی خانه ‏ام سلام می‏فرستمت     سلام دادم و به من دعای مستجاب داد
می‏گویند:«پایان شب سیه سپید است» و از این‏ رو خورشید تو دوبار متولد شد؛ یکی در خانه فاطمه و دیگر بار بر نیزه ‏های شب زدگان.
روزی که عطر تو در ایوان ملائک پیچید ملائک تبریک ‏گویِ پروردگارِ تو بودند تا ذرات جهان به سجود درآمدند و تو را ذکر گفتند؛«یاحسین».
خداوند تو را آفرید تا از رعدِ گریه‏ های شبانه علی بارانِ رحمت خود را بر زمین ببارد و به ازای هر قطره اشک علی دریایی به نام حسین را هدیه کند.
هیچ سجاده‏ ای باز نشد که نام تو را رمز عبور خود نکرد یا حسین!
خاکِ تو آبروی سجده من است و آب با تولد تو در فرهنگ لغات دلم هم‏ خانواده حسین شد.
آن‏که تو را زیارت کند،هزار هزار درجه نزد خداوند به او عطا کنند؛چراکه باران مهرِ تو،پوسته سخت دانه دل را می‏شکافد.
یا حسین!از قرن‏های آن سوی تقویم وقتی نوازشِ نور تو در رگ‏هایمان جاری می‏شود چه تماشا دارد لذت گم شدن و غرق شدن در اسمت!
حسین،تنها واژه‏ ای است که وقتی زاده شد برخاست؛مثل عطر،وقتی که سرِ مظروف آن را جدا می‏کنند و سرریز می‏شود.
تکرار تو بر نوارهای سبز دیوارهای مسجد،یادمان داد که تو بیش از یک نفر بودی......

تو را باید آن‏قدر نوشت تا محراب و جانماز و نقش اسلیمی طاق‏ نماهای زمین،به ناتمامِی تو اقرار کنند؛یا حسین!
«در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم     بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم
به وقت صبح قیامت که سر ز خاک برآرم     به گفت‏ وگوی تو خیزم به جست‏ وجوی تو باشم»



گل واژه ()
دل نوشته های: » بچه محل حضرت معصومه*س* ( یکشنبه 96/2/10 :: ساعت 6:6 عصر )

»» قیامت بود عاشورا.............

مدتی است از عباس ننوشته ام

چند صباحی است دیگر حس می کنم  درنوشته هایم بوی عطش به مشام نمی رسد.

دلم بهانه گرفته بود که بار دیگر از عباس بنویسم. و این آمد............

"بـــِسّـــمِ رَبِّ الحــُســَیــن"


فـکـرش را بـکـن، مـی‌تـوانـسـت عـَلَـم را روی زمـیـن بـگـذارد..
اَمــان نـامـه را بـردارد..
و چـشـمـانِ اهـلِ خـیـمـه را پـُر از آب کـنـد...
حـتـی مـویـی از سـرِ دسـتـانـش کـم نـمـی‌شـد...!!
آن وقـت فـقـط کــــــــــــربـلا، جـایـی بـه نـامِ بـیـنُ الـحـرمِـیـن کـــم مـی‌داشـت...
امــــّا...
وحـشـت گـرفـتـه بـود، تـمـامِ وجـودِ اعـضـایِ زمـیـن را...
و خــون مــیـگـریـسـت آسـمـان
عـشـق را کـشـتـه بـودنـد...
فـرشـتـگـان گـریـه مـیـکـردنـد...
کـسـی نـبـود صـدایِ کـودکـان را بـشـنـود،
گـریـه شـان را بـبـیـنـد..
آرامـشـان کـنـد،
قـیـامـت بـود... عـــاشـــورا...
صـَّلَ اللهُ عـَلَـیـکَ یـا ابـا عـبـدالله..




گل واژه ()
دل نوشته های: » بچه محل حضرت معصومه*س* ( سه شنبه 95/7/20 :: ساعت 10:43 صبح )

»» نعمت فهم حسین (ع) ..................

 وقتی صدا میزنی نام اباعبداللهرازمین می‌لرزد.
 آسمان گریه می‌کند. دل‌ها آب می‌شود
و صدای مادرش به گوش می‌رسد در میان روضه؛ غریب مادر حسین...!
و خوشا به حال کسی که درک کند اینها را.....
هر کس یک بار آمده درک کرده که حال و هوای این مجلس فرق دارد با هر جایی ......
بوی عطر سیب،
بوی تربت حسین(ع)
 عطر چایی روضه
و رقص شعله شمع دم در ......
تازه بعد از اینکه آمدی ،
سبک شدی و رفتی میفهمی نعمت عشق حسین (ع) را که مفت به ما داده اند!

و شاید هم نفهمیم.........




گل واژه ()
دل نوشته های: » بچه محل حضرت معصومه*س* ( چهارشنبه 95/7/14 :: ساعت 7:14 عصر )

»» بدون شرح.... اما یک دنیا حرف..............

 



گل واژه ()
دل نوشته های: » بچه محل حضرت معصومه*س* ( شنبه 95/5/30 :: ساعت 11:27 عصر )

»» زمزمه ی دوست دوست ...........

امشب دلم عجیب گرفته است محمد حسین ........... می خواهم از تو بنویسم

اما هیچ کدام یاری ام نمی کنند نه دل نه دست نه ............

فقط گه گاهی قطره ای اشک از ژرفای آتشفشان دلم فوران می کند

و راهش را از کنار چشمانم می یابد

و دلم را لو می دهد .

امروز دلم مرا راهی مزارت کرد تالحظاتی در کنارت آرام بگیرم.

آرامشی که در این هیاهوی نفسگیر شهر

همیشه جستجو می کنم........


زنده‏ ی جاوید کیست؟ کشته ‏ی شمشیر دوست 
کآب حیات قلوب از دم شمشیر اوست‏


گر بشکافی هنوز خاک شهیدان عشق 

آید از آن کشتگان زمزمه‏ ی دوست دوست‏



آن که هلاکش نمود ساعد سیمین یار 

باز به آن ساعدش کشته شدن آرزوست‏



بنده‏ ی یزدان شناس موت و حیاتش یکی است 

زانکه به نور خداش، پرورش طبع و خوست‏



آن شجری را که حق بهر ثمر پرورید 

بانگ «أنا الحق» زند تا ابد از مغز و پوست‏



عاشق وارسته را با سر و سامان چه کار؟ 

قصه‏ ی ناموس و عشق، صحبت سنگ و سبوست‏



عاشق دیدار دوست، اوست که همچون حسین 

زردی رخسار او، سرخ ز خون گلوست‏



دوست به شمشیر اگر پاره کند پیکرش 

منت شمشیر دوست بر بدنش مو به موست‏



گر به اسیری برند عترت او دشمنان 

هر چه ز دشمن بر او، دوست پسندد نکوست‏



تا بتوانی فؤاد در غم او گریه کن 

بر تو ازین آب رو، نزد خدا آبروست‏

شعر از فواد کرمانی
*****





گل واژه ()
دل نوشته های: » بچه محل حضرت معصومه*س* ( شنبه 95/5/30 :: ساعت 11:9 عصر )

   1   2   3      >
»» لیست کل یادداشت های این وبلاگ

علی بی فاطمه...علی با فاطمه...
تشنه لبان رمضان..........
باران احساس......
یلدایی غریب
برای شهدای مظلوم مدافع حرم .......
برای تو که گلویت بوسه گاه پیامبر بود............
قیامت بود عاشورا.............
نعمت فهم حسین (ع) ..................
بدون شرح.... اما یک دنیا حرف..............
زمزمه ی دوست دوست ...........
تو واجب ترک شده ای .....
لغات و کنایات گویش قمی
وقف ، چرا و چگونه ؟ .........
برای شهید محمد حسین سراجی
ارباب آب ..........
[همه عناوین(421)][عناوین آرشیوشده]

>> بازدید امروز: 14
>> بازدید دیروز: 44
>> مجموع بازدیدها: 325254
عقل می گوید بمان و عشق می گوید برو... و این هر دو ،عقل و عشق را خداوند آفریده است تا وجود انسان در حیرت میان عقل و عشق معنا شود. اگرچه عقل نیز اگر پیوند خویش را با چشمه خورشید نبرد،عشق را در راهی که میرود ،تصدیق خواهد کرد آن جا دیگر میان عقل و عشق فاصله ای نیست. اکنون بنگر حیرت عقل راوجرات عشق را!بگذار عاقلان مارا به ماندن بخوانند . کربلا مارا به خود فرا می خواندو دل های مشتاق، همچون کبوتران جلد حرم، در هوای کربلا پر می کشند و گوش کن! به ندای دلت گوش که حسین حسین می کند واگر تو کربلایی هستی وسینه ات فراخنای آسمان کربلاست و تنت ، قفس تنگ نام و ننگ وخور و خواب را نمی پذیرد، به قبلگاه جبهه رو کن و اگر نه، بمان و ننگ ماندن رابپذیر؛ و بدان که آبِ مانده را مرداب می خوانند. وبلاگ برگزیده سومین و چهارمین دوره مسابقات بین المللی وبلاگ نویسی سوگواره وبلاگ نویسان عاشورایی - تهران - بهمن ماه 1390-1389

» فهرست موضوعی یادداشت ها
حماسه حسینی[43] . ائمه معصومین علیهم السلام[8] . بیداری اسلامی[6] . فتنه[4] . شهدای گمنام[2] . ائمه معصومین علیهم السلام .
» بایگانی دلنوشته های من
تابستان 85
پاییز 85
زمستان 85
بهار 86
تابستان 86
پاییز 86
زمستان 86
بهار 87
تابستان 87
پاییز 87
زمستان 87
بهار 88
پاییز 88
بهار 89
تابستان 89
پاییز 89
زمستان 89
بهار 90
تابستان 90
پاییز 90
زمستان 90
بهار 91
تابستان 91
پاییز 91
زمستان 91
بهار 92
تابستان 92
پاییز 92
زمستان 92
بهار 93

وبلاگ زمینیان آسمانی


» لینک دوستان
لحظه های آبی
زلال تر از نور
لهجه قمی
قم عش آل نبی
تجلی حماسه
مقاومت و بیداری

بچه هیئتی
مشاور مذهبی

» صفحات اختصاصی
وقف از منظر قرآن - بخش اول
با وقف آشنا شویم
بهترین خیرات
جواز و وجوب وقف
وقف در روایات
وقف از منظر قرآن - بخش دوم
ریشه وقف در آیات قرآن
هنر وقف و وقف هنر
وقف و اثرات فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و مذهبی
تاثیرات وقف .....

» وضعیت یاهو
یــــاهـو
» طراح قالب
*****************

برای نمایش تصاویر گالری کلیک کنید


دریافت كد گالری عكس در وب

*

Large Visitor Globe
*

موزیک پلیر

* *
* Online User *
Up Page

ابزار وبلاگ | آی پک 4
قالب وردپرس | بک لینک
ناریا | یاس تم
کد پرش به بالای صفحه وب
*