می نویسم "جانباز" تو بخوان غریب!
غریب مانده بود در ازدحام نگاه های خاموش، از کنارش بی تفاوت عبور می کردند بی آنکه ستایشش کنند.
قامت سرو گونه اش امروز تا بلندی ویلچر با سعادتش پایین آمده است.
تلالو نگاهش زمین و زمینیان را تحقیر می کند...
نیاز به تمجید و تعریف نیست که اگر گفته شود بی راه نیست.
برای تمجید و ترفیع من و تو ، جان بر کف نبود و فقط برای ادامه راه الگویش علمدار عالم حضرت عباس پای در این راه نهاد و اجرش را با ریال و سکه و ...نمی توان پرداخت .
زمانی که با عشق به رهبر و اسلام کوله اش را برای رسیدن به میدان جهاد بست نمی اندیشید به بازگشت... بازگشت!!!! اما اینجا دیگر به رسم دوستی کسی برایش دست تکان نداد... چه بازگشت غریبانه ای....!
که چقدر سرافکنده ایم دربرابر نگاه های بی توقعشان و چقدر سکوت بی معنی داریم در حضورشان...
ناله های سوزناک نیمه شبهایش را کسی جز خانواده ی مظلوم و دردکشیده اش تاب نمی آورد.. دردناک تر آن است که وقتی در شهر برای عبور ، باید با تن مجروحش از پله ها و معابر به سختی گذر کند و شاهد بی اعتنایی های من و تو باشد.
در محیط تکراری آسایشگاه و روی تخت های بی احساس روزها را به اجبار می گذراند و نگاهش انتظار می کشد ...
و کوتاهی من و توست که فقط در روزهای خاص یاد بیاوریم رشادت هایشان را...
و اگر روزی زمین از بودنش تهی شود و چقدر بی معنی می شود واژه ها در فراق داشتنش...
یک نفر حسرت لبخند تو را می بارد
خنده کن عشق زمین گیر شود بعد برو
تو اگر کوچ کنی بغض خدا می شکند
صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو
خواب دیدی شبی از راه سوارت آمد
باش تا خواب تو تعبیر شود ....بعد برو...
"در کنج دلت جستجو کن شاید در انتهای خاطرت جایی بود که یاد آور شود تاثیر حضورش در گذشته تو، دِینی که داری و خودت را به بی توجه ای زده ای ، سکوتت را بشکن و ایثارش را فریاد بزن و با قدرشناسیت قدردانش باش"
ای علمدار شجاع جبهه حسین (ع): "به یمن حضورت در کنار سیدالشهدا و به افتخار سقایی برای علی اصغر معصوم و به دل گرمی جانبازان جهادگر اسلام و ایران، همه دلدادگان زخمی راه دین را شفا و آرامش ببخش"